
بالاخره زهرا کشون کشون منو برد کتابخونه!(جمع نمودن عزم عمومی و آنجای خصوصی جهت درس خواندن!)درد مشترک جفتمون سرxa0درس نخوندن هم همین چک کردن اخبار و کانال مانال هاست ها! هی بررسی و تحلیل میکنیم و میگیم ...
ادامه مطلب
در گذرگاه زمانخیمه ی شب بازی دهربا همه تلخی و شیرینی خود میگذردعشق ها می میرند ...رنگ ها رنگ دگر میگیرندو فقط خاطره هاست ک چه شیرین و چه تلخدست ناخورده ب جا میمانند...xa0بی رمز و حفاظ !...
ادامه مطلب
هممه ی تنم دردمیکنه ، لرزدارم ، انگار یه مشت خاک ریختن تو گلوم ... عصبی ک میشم بعدش همیشه جسمم ضعیف میشه و مریض میشم... ای خدا اون وبلاگی رو ک باعث شد اون از اون تو وبلاگ منو پیدا کنه و منو ب خودش وابسته کنه ، لعنت کنه... خدا نگذره ازش... "کاشکی هرگز نمیدیدم تو را..." -xa0انقد حالم بد بودک نتونستم تو پانسیون بمونم ، اومدم خونه......
ادامه مطلب
مثه افسرده ها همه ی پرده های خونه رو کشیده بودم تا مبادا یکم نور بیاد تو ، با سه عدد پتو گرفتم خوابیدم... با هر صدایی ک بیدار میشدم میزدم زیر گریه بعد باز میخوابیدم... ای شیرین ای شیرین... الان با زنگ بابا بیدار شدم، گفتن هنوز کویریم و جات خالی، مامان گف دوتا نودل بنداز تو آب بخور.. الان کامل بیدار شدم و فعلا نودل ها تو آبن...مراسم عصر جمعه ای دارم خلاصه!...
ادامه مطلب
وی ، جدیدا دچار مرضی لاعلاج شده ب اسم "غمگین شب گوش کن!" بدینگونه ک آهنگ های بند تمبانی و غمگین گوش میدهد ، اوکو اوکو ناله سر میدهد و تا پاسی از شب ب صرف مقدار فراوانی ذکر مصیبت و آه وناله ای اضافه ، غمگساری میکند!!!...
ادامه مطلب
تا خود الان تو بیمارستان ... خدا بخیر کناد . استرس اندورنمان موج مکزیکی میرود...xa0بعدا نوشت در ۱۸ /۱۱/ ۹۷دیشب هم خونریزی...مامان گفت دستگاهارو بهش وصل کردنبرای آندوسکوپی......
ادامه مطلب
چقد حالم بده خداااا ...xa0یا خدا ... دلوم تنگ اومدهشیشه ی دلوم ای خدا ٬ زیر سنگ اومده...xa0همون رمز همیشگی...
ادامه مطلب
- پسرک ب بنفش زیادی نزدیک شده ...برای بنفش ،عشق یا وابستگی یاکلا احساساتی از این قبیل خطرناک است خب...!xa0xa0- بازی مافیا اساسا خیلی خوب است!xa0ام آر that ، پارسال تو یه همچین موقعیبعد از 6 ماه از ایران رفت ......
ادامه مطلب
برم پیگیر شم شاید بتونم با این شماره عینکم سهمیه ی داوطلبان کم بینا رو اختصاص بدم ب خودم هاع !؟ #اغراق - عینک جدید ! xa0 - شلخته پلخته نباش دخترررر ! xa0 دفتر حسابانم قابلیته پرستیدن داره حتی ! تا اییین حد بهش مدیونم !...
ادامه مطلب
باشد ک فردا یا در واقه امروز سوتی ندهم و مودب و متین و خانومانه بروم دانشکده مکانیک ! xa0 سووتی دهندگانیم !...
ادامه مطلب
واقعا الان با تمومه وجود دلم یکیو میخواد ک هی ب جونش غر بزنم اووو اینقد یه ریییز غر بزنم ک نگووو ! بلکه خالی شم یکم ! ...
ادامه مطلب
چن روز پیشا مامان از راز یکعدد ظرف محتوی کلییی بامیه از دوران ماه رمضون پرده برداشت ! هیچی دیگه همین ک تا الان منو بابام فریز نشدیم جای بسی شکر داره !...
ادامه مطلب
گوشی مخفکی جان بنده توسطافراد ذی صلاح کشف ٬ ثبت و ضبط گردید !طبق مندرجات و قوانین تا اعلام نتایج کنکوردر فلاکت ب سر خواهم برد !جوری انرژی دارم و جوری ناراحتم کمیخوام جوری بترکونم ک یه جوری تهرون قبول شم!Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
کافیست که جرات شروع کردن را داشته باشید، و آن موقع است که جرات موفق شدن را هم دارید! + "من" شروع کردم .... درسته ک هنوز خیلی ساعت مطالعه م بالا نیست ولی خب ب قانونه : ریزه ریزه ، آسه آسه (!) ، هم بنده یقین نسبی دارم !!! حالا چرا نسبی ؟! در برخی موارد همچون مشکلات مزاجی (!) باید فورا ب سرویس های بهداشتی مستقر در محل با شتابی بالغ بر 20 متر بر مجدور ثانیه بجهید (...
ادامه مطلب
دیروز از اون روز نسبتا شلوغا بود و پر از سوژه برای حرف (!) حالا ازینا شروع کنم یا از اونا بگم ؟!واستا اول ازینا بگم ! دیروز پدرجان نوبتشون بود ک ب خدمت گذاری مادرجانشان بروند و چون پرستار مادرجون دیشب نمیومدxa0بابام شب پیشش میخوابید . بنده هم طی یه حرکت انتحاری مامان جان رو بردم بیرون ! xa0اول رفتیم یه مغازه ی چوب فروشی (!) و برای خونه یه ساعت دیواری خوشگل چوبی پسند کردیم !...
ادامه مطلب
xa0دیروز با مریم قرار داشتم .... البته نه اون مریمه منفور !! در پست های مذکور (!) یکی از دوستای یه سال از خودم بزرگتر ک اهل تبریزه و الان معماری دانشگاه زنجان میخونه . تو مدرسه بنده معمولا بعد از اتمام کلاس کسل کننده ی جبر پشت در کلاس بچه های 4ریاضی بودم ک اشکالامو ازش بپرسم !xa0 دیروز بیشتر من حرف زدم ... حتی جالبه انتخاب نوع بستنی هم ب اختیار من گذاشت ! البته مریم یه مدت نیاز ب همصحبت داشت .... کسی ...
ادامه مطلب
xa0هیچی دیگه از وقتی فمیدم آبجیه وبلاگیم داره عروس میشه اصن زبونم لال شده ! نمیتونم درباره ی تهران رفتنم و تنهایی برگشتنم وxa0 دیدن یکی از دوستای وبلاگیم تو پارک آب و آتش و رفتن خونه ی دایی حسن اینا وxa0 خونه ی دایی حسین اینا و "اینا و اونا و مامانم اینا و عباس آقا و مامانش اینا"xa0بگم !!!xa0 الهی بختک روت نیفته فاطمه !!! اصن زبونم رو بستی با این کارت ! الان وخته ازدواج بود آخه ؟؟؟xa0 بابا داشتی از دنیای مجرد...
ادامه مطلب
+ من مانده ام تنهایِ تنهاااااااااا !خانواده باز منو کاشتن رفتن ، تنها گذاشتن رفتن ! دروغ نگم ب جز من یکی دیگه داشتن رفتن ! و خانومِ نسبتا فسیلی را بادیگاردِ افتخاریه بنده معرفی نمودند ! ساعاتِ بدنِ آن شخص مطابق با ساعاتِ رسمیه کره ی جنوبی تنظیم گشته ! " اُفُقش با من فرق داره !" 8 شب لالا ! 5 صُب آما...
ادامه مطلب
بیا و مارو بیشتر ازین منتظر نذار...میدونی چقد انتظار سخته؟؟راستی بذار برات بگم : کوچه هامون آماده س...آذین بستیم ، همه جا چراغونیه...شلوغه .. خیابونا : شربت و شیرینی میدن ، مولودی میخونن..خوشحالی میکنن.. همه چی آماده س برای ظهورت آقا جان ...اما...اما...فقط یه چیزی آقا..شرمم میاد بگم .. .آاقا ..دِلها...
ادامه مطلب
مناظره چیست ؟ و هدف از انجام آن را با مثال توضیح دهید .xa0- مناظره عبارت است از : کمدی - تراژدی ای ک در آن ب جای رفع ابهامات و سوالاتِ مردم طرفین ، یکدیگر را گاه ب صورت ضربدری و گاه ب شکل یکی در میان و پینگ پونگی * (!)xa0 کوبیده و نقش بر دیوار میکنند! لازم ب ذکر است ک اگر این عزیزان رخصت یابند در پاره ا...
ادامه مطلب