وقتی به علایقش نزدیک میشم ، حس میکنم که حسش میکنم کنارم ...
بهش نزدیک میشم اما...
بذار توصیفش کنم :
یواش
یواش
یواش
پاهات از زمین جدا میشه
پرواااز میکنی ، یه نسیم خنک و دلچسب صورتت رو نوازش میکنه ..
قشنگ اون حسِ خوبِ پرواز رو تجربه میکنی ...
میتونی تصورش کنی ؟؟
اونو میبینی که غرق در علایقش ایستاده و حواسش بهت نیست ، شایدم هست ولی نمیگه ..
ببین دقیقا همون لحظه که دستت میخواد لمسش کنه ، دقیقا همون لحظه..
.
.
سقوط
.
همون نسیم خنک ، میشه بادی که نمیذاره نفس بکشی ، همون حسِ خوب تبدیل میشه به یه حس عذاب آور و دردناک
حالا از درد بعدش بُگذریم ....
بدترین جای ماجرا میدونی کجاست؟؟ اینکه این سیکل معیوب هی هرر روز تکرار شه ..
ذره
ذره
ذره
آب میشی ...
ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 43