دلتنگم ..... - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:10
وقتی به علایقش نزدیک میشم ، حس میکنم که حسش میکنم کنارم ...بهش نزدیک میشم اما...بذار توصیفش کنم :یواشیواشیواشپاهات از زمین جدا میشهپرواااز میکنی ، یه نسیم خنک و دلچسب صورتت رو نوازش میکنه ..قشنگ اون ح
با دندان قروچه و حرص مینویسد ... - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:10
آخه چیو داری به کیا میگی؟؟؟آخه سنگ کیا رو اینجوری داری ب سینه ت میزنی ؟؟؟ آخرش مجبوری همون سنگو ب سرِ خودت بزنی .اینو یادت بمونه شیرین ، اونی ک خوابه رو میشه بیدار کرد اما اونی ک خودشو زده ب خواب ، عمرا ..بویِ افکارِ پوسیده شون ، بوی جهلاتشون دقیقا بوی گندِ منجلابه.
دشت و مرتع را ب خانه ببریم ! - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:10
امروز نمد تختِ مادرجونو شستم ، اکنون از جای جایِ جوارحم بوی گوسفند آید همی!! - تو چ دانی !؟شاید ایتالیا هم یک قُمِ درون دارد !
به قولِ استاد : - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:10
"جامعه ای در دو طرف پیوستار ؛ عده ای با اختلال اضطرابی شدید که جامعه ی روانشناسی و روانپزشکی با آنها رو ب رو هستند و آن طرف افرادی که بیماری را کتمان و بی خیال از کنار این بیماری میگذرند .تصاویر و راه
جهنم آباد چگونه میگذرد ؟؟؟ - تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 7:11
هم اکنون دقیقا عین بچه ها دلم مامان ، بابامو میخواد ....پا بر زمین میکوبد و گریه سَر میدهد و از تنهایی ب خود فرو میرود. (-_-)
فرجه های خود را چگونه میگذرانید!؟ - تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 7:11
اتمام کتب غیر درسی نیمه تمام و دیدن فیلم های مضحک و برقراری دیالوگ های بی پایه و اساس با دوستانِ به قول مادر بی سر و پایش از مجموعه فعالیت های بنده در این دوره ی خطیر فرجه هاست. ((:وی با این فرمون به دهکده ی فنا(بووق الف) رهسپار است با سرعت بالا !
هیجان و استرس و درس و امتحان ! باز این چه شورش است!؟ - تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 7:11
بالاخره زهرا کشون کشون منو برد کتابخونه!(جمع نمودن عزم عمومی و آنجای خصوصی جهت درس خواندن!)درد مشترک جفتمون سر درس نخوندن هم همین چک کردن اخبار و کانال مانال هاست ها! هی بررسی و تحلیل میکنیم و میگیم
زرررشک ! - تاریخ: 1398/9/29 ساعت: 4:06
ب مناسبت روزِ دانشجو با پریسا رفتیم باغ فردوس و ویارمان(!) گرفت : ترشی! یک لیوان تُپُل آب زرشک خوردیم و بعد تلو تلوخوران سرکلاس رفته با فشار ۸ روی کمترین دیاستولیک!
گذشته ... حال.... آینده... - تاریخ: 1398/9/29 ساعت: 4:06
وسط اینهمه درس و کار ، مزخرفه ک یهو یادِ حماقت ها و گندکاری هات بیوفتی و حالت از خودت و گذشته ت بهم بخوره. -_- - از جشن روز دانشجو و خیلی چیزای دیگه ک الان یادم نمیاد(!) اینجا نگفتم !و اگه نگم هم مخم میترکه ، ک خب فعلا چون امتحان دارم میذارم مخم بترکه ولی ب جاش برم ب درس و مشقم برسم!(عجب چیز پیچیده ...
خوابگاهه دیگه! - تاریخ: 1398/9/29 ساعت: 4:06
خوشحالم ک این هفته ی ب غایت کِدِر داره تموم میشه ! خوابم به هم ریخته -_- هی تلاش میکنم بخوابم ولی هی نمیشه !آخرِ پاییز تازه انگار لود شدم ک : عععع(!) افسردگی پاییزی یادم رفته بگیرم!و ناگاه ندا آمد ک بسته ی پیشنهادی شما فعال گشت ، این شما و این هم و "افسردگی پاییزی"!! پریشب حدود ساعت ۲ ، بعد از کلی ت...
پندِ امشب! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:21
آش رشته های خانوم باقریحموم های خوابگاهبیرون شام خوردن با نازی و مبیناو فتوکپی عبدوس رو به روی نون بربری کنار دانشگاهحالِ خوبمو کامل کرد! یادبگیریم از چیزای کوچولو کوچولوی زندگیمون لذت ببریم.. ((:
کویر ... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
امشب جایی میخوابم ک از ۲ سالگی تا ۶ سالگیم رو توش زندگی کردم. (:
شیرین ، کم کم تلخ و زهرِ مار میشود... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
دختره میگفت میرفتم تو پارک قدم میزدم تا شب بشه و برگردم خوابگاه.. نمیتونستم وضع خوابگاه و هم اتاقی هامو تحمل کنم...گویا منم دارم ب همین وضع دچار میشم...خیابون های مشاهیر ، سعدی ، باغ فردوس و همین دورِ باطل که نمیدونم تا کِی ادامه پیدا کنه.
میزبان میشود! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:37
اولین باره دارم با قطار برمیگردم..انصافا دنگ و فنگش خیلی بیشتر از اتوبوسه.نازی و مبینا هم دارن باهام میان ک ببرم جاهای دیدنی شهرمونو بهشون نشون بدم !
یک خموده ی کسل کننده ! - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 13:31
- جانم بالا آمد!واسه خوندن دو کلوم درس!- چند روزه موقع حرف زدن جملاتم بدونِ فعل میمونه!و همچنین چند روزه ک یه جوری ام -_- انگاری روحم خسته س.. و جسمم هم.. یک خموده ی کِسل کننده.. یه غمِ کشف نشده ای انگار رو قلبم قُلمبه شده.شاید ماله پاییزه.. کلا تو پاییز و بهار نرمال نیستم انگار.مغزم بیش از حدِ معمو...
در هفته ای ک گذشت !! - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 13:31
در گذرگاه زمانخیمه ی شب بازی دهربا همه تلخی و شیرینی خود میگذردعشق ها می میرند ...رنگ ها رنگ دگر میگیرندو فقط خاطره هاست ک چه شیرین و چه تلخدست ناخورده ب جا میمانند... بی رمز و حفاظ !
نیازمندی ها ! - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 13:31
دوستان مساعدت بفرمایید یکعدد غزل ک بنظرتون قشنگ اومده (ترجیحا از شاعران امروزی) بهم معرفی کنید.
اخلاق وحشی گرایانه -_- - تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:44
نمیدونم از چی ناراحت بودم ک تمام گذشته و ناکامی هاشو ، کوبوندم تو صورتش...احتمالا شکست... تقصیر خودشم بود، نباید ب پر و پام میپیچید /:
ب کدامین گناه آخه!؟ والا خب! - تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:44
خیلی تحمل قیافه الانتو داریم زرتو زرتم عکسای شیشلیکه پیریه خودتونو استوری کنین /:"عنتلکتوئلیسم"ب جای واژه ی شیشلیک میتوانید واژه ی اصلی را جایگذاری کنید! - جلسه اول کلاس سفال خوب بود. در واقع ساخت زیورآلات سفالیه.
کتاب خوان! - تاریخ: 1398/5/1 ساعت: 20:44
کتاب "دختری ک رهایش کردی" از جوجو مویزو کتاب "موریانه" از بزرگ علویاولیه در دست خوندنه. دومیه دست بابامه.- پسر عموی گرد و قلمبه م یادگرفته با آرمیچر کار کنه. هر وسیله ای رو میبینه میخواد بدونه توش آرمیچر داره یا نه! نفس دختر عموشه اصن!- شرایط بدجور شخماتیکه /: بدجووررررر

برچسب‌های مرتبط

روزنوشت مهاجرانی | روز نوشت محمد نوری زاد | روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی | روز نوشته های یک معلم | در ایران | در افغانستان | در قزوین | بازی بچه 2 ساله | بازی بچه های 2 ساله | اسباب بازی بچه 2 ساله