حالا ازینا شروع کنم یا از اونا بگم ؟!واستا اول ازینا بگم !
دیروز پدرجان نوبتشون بود ک ب خدمت گذاری مادرجانشان بروند
و چون پرستار مادرجون دیشب نمیومد بابام شب پیشش میخوابید .
بنده هم طی یه حرکت انتحاری مامان جان رو بردم بیرون !
اول رفتیم یه مغازه ی چوب فروشی (!) و برای خونه یه ساعت دیواری خوشگل چوبی پسند کردیم !
بعدش رفتیم بوک لند (!) و من ک عاشق اینجور جاهام برای خودم یه خودکار مشکی خریدم
و ازین کاغذ چسبونکی بزرگا ک رنگی ان و روشون خط کشی شده س !
انگدم دوووسشون دارما ک هوااارتا اصن !و کلی ذوقیدندی از بابت خریدشان !
در مسیر برگشت از سرزمین کتاب
دو عدد شخص منفورناکه ناکان (!) چون میخی بر چشمان بنده فرود آمدند !
و چون مجاله فرار نبود (!) بالاجبار سلامی کرده
و دست دراز شده یشان را ب دلیل حکم اخلاق (!) بی جواب نگذاشتم !
اون مریمه بود ؟! همون مریمه منفور در پست های مذکور ب انضمام دوست بدقواره شان مهرنوش /:
( مریم باهام سفت و محکم دست داد
ازین مدل دست دادن هایی ک میخواد حس برتر بودن رو ب آدم القا کنه...
اما بهتره ک بدونه اون هیچوقت از من قدرتمند تر نیست و نخواهد شد ..
نه چشماش و نه دستاش هیچکدوم توان برابری با منو نداره و یه روز ک خیلی هم دیر نیست
"خودم" ازش انتقام میگیرم و بهش میفهمونم ک " ای مگس عرصه ی سیمرغ ، نه جولانگه توست ...")
بعد از گفتن :" خب موفق باشید ، خدا نگهدارِ" من اونا با بُهت ازمون دور شدن
و بعدش برای مامان ، نصفه و نیمه توضیح دادم ک کی بودن این دوتا .
جالبه مامان هم گف : منم حس کردم ک تو ازشون خوشت نمیاد !!!
مامان جان رو بردم کافی شاپ و ایشون با نهایت سلیقه (!) : شیرموز هویج (
) سفارش دادن!
منم ک ب خاطر علاقه ی فراوانم ب "نارگیل" شیرموز نارگیل سفارش دادم.
و بعد از فرآیند تهیه و توزیع ب خوردن مشغول شدیم (:
در برگشت ب سمت خانه یمان هم اون گروه پسرا رو دیدیم ک با هم رفته بودیم دریاچه الندان
سلامی کوتاه ب همه شون و بی تفاوت ب نگاه های خیره و تُندِ اونا..... عبووووررر...
حالا میرسیم ب سوژه ی ماجرا (!)
من و مامان در مغازه ی شیرینی فروشی :
- خوب شیرین تو چیزی نمیخوای ؟
- هوممممم چرا ازین کیک صبونه ها
- خانوم بیزحمت یدونه ازینا لطفا
(خانومه اشتباهی ازین کیک صبونه هایی آوزد ک روش بادوم داره )
من: نه نه ازینا ک نارگیل داره روش لطفا !
مامانم با نهایت سادگی : آره اینو بدین ک نارگیلش زیاد تره !
اصن ما هر وخ میخوایم خوشحالش کنیم براش نارگیل میخریم !!!
من : 
مامانم :
و محبتی ک پاشیده شد تو صورتم !!!
امیدوارم همون فکری ک من کردم رو شما نکرده باشین !!
فقط نمیدونم چرا از دیشب تا حالا حس میکنم رو درختم و دارم ب طرف اهالی جنگل
نارگیل پرتاب میکنم و غش غش میخندم !!
نمیدونم چرا عا ! دی :