دلش افسرده درین تنگ غروب ...

خرید بک لینک
مثه افسرده ها همه ی پرده های خونه رو کشیده بودم تا مبادا یکم نور بیاد تو ،

با سه عدد پتو گرفتم خوابیدم...

با هر صدایی ک بیدار میشدم میزدم زیر گریه بعد باز میخوابیدم...

ای شیرین ای شیرین...

الان با زنگ بابا بیدار شدم، گفتن هنوز کویریم و جات خالی،

مامان گف دوتا نودل بنداز تو آب بخور..

الان کامل بیدار شدم و فعلا نودل ها تو آبن...مراسم عصر جمعه ای دارم خلاصه!

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

صفحه بندی