+ "من" شروع کردم .... درسته ک هنوز خیلی ساعت مطالعه م بالا نیست
ولی خب ب قانونه :
ریزه ریزه ، آسه آسه (!) ، هم بنده یقین نسبی دارم !!!
حالا چرا نسبی ؟!
در برخی موارد همچون مشکلات مزاجی (!) باید فورا ب سرویس های بهداشتی مستقر در محل
با شتابی بالغ بر 20 متر بر مجدور ثانیه بجهید (!) ک این امر از قانون فوق قطعا تبعیت نخواهد کرد !
ای بابا اصن من از کجا ب اینجا رسیدم ؟!
آهان !! از راه موفقیت ب راه رفتن ب سرویس بهداشتی ها !
ک خوب قطعادر این دو مسیر سرعت ها با هم یکسان نیستند ،
دلتا ایکس ها هم البته بازم برابر نیستن !
پس اصلا این دو با هم قابل قیاس نیست!
و پس فرضیه ی بالا ب طور کامل مطرود اعلام میشود .
و ختم جلسه !!!
+ در کل بعضی ها فک کنم اول "دخالت" بودن ، بعدش دست و پا در آوردن نه ؟!!
خوب آخه عزیز من برای چی انقد پیگیری ؟؟؟
البته این همه تلاش و ممارستت رو خیلی تحسین میکنم ها !
شما حساب کن : از خاله م پرسیده ، از مادرجون پرسیده ، از خودم پرسیده ،
تاااازه یه تعداد هم بسیج کرده
ک ازم بپرسن : رتبه ی کنکورت چند شد ؟!
جدا تلاشت منو ب تعجب واداشت دختر دایی جان گرامی !
+
نمونه ی دیگری از این تلاش ها را با هم شاهد هستیم !
هر روز زنگ میزنه ب مامانم (!) و از مهمونی ای ک چند وقت پیش اومده بودن خونمون تشکر میکنه !
در ضمن یکی در میون حال منم میپرسه ! اونم از یک شهر دیگر !!!
تلاش این مادرِ آقا پسر هم شایانِ تحسین است !
اما در حال حاضر این بنده ی مفلوک (!) در زندگی خودش هم زاییده ! توقع دارید
چراغ یک زندگی دیگر هم باشد ؟! واقعا ک توقعه بیجاییست !!!
+ تفلد وبلاگ جان نزدیک است ... لازم ب بذکر است ک این کلبه ی درویشانه
شاهد تقریبا لحظه ب لحظه ی زندگی من در این یکسال بوده و خواهد بود ....
روز تولدش بیشتر در این باره میگم .( یکی دسماله منو بیاره ! آب دماغم راه گرف !!!)