
امروز نمد تختِ مادرجونو شستم ، اکنون ازxa0جای جایِ جوارحم بوی گوسفند آید همی!!xa0- تو چ دانی !؟شاید ایتالیا هم یک قُمِxa0درون دارد !...
ادامه مطلب
اتمام کتب غیر درسی نیمه تمام و دیدن فیلم های مضحک و برقراری دیالوگ های بی پایه و اساس با دوستانِ به قول مادر بی سر و پایشxa0از مجموعه فعالیت های بنده در این دوره ی خطیر فرجه هاست. ((:وی با این فرمون به دهکده یxa0فنا(بووق الف) رهسپار است با سرعت بالا !xa0...
ادامه مطلب
بالاخره زهرا کشون کشون منو برد کتابخونه!(جمع نمودن عزم عمومی و آنجای خصوصی جهت درس خواندن!)درد مشترک جفتمون سرxa0درس نخوندن هم همین چک کردن اخبار و کانال مانال هاست ها! هی بررسی و تحلیل میکنیم و میگیم ...
ادامه مطلب
دوستان مساعدت بفرمایید یکعدد غزل ک بنظرتون قشنگ اومده (ترجیحا از شاعران امروزی) بهم معرفی کنید.xa0...
ادامه مطلب
نمیدونم از چی ناراحت بودم ک تمام گذشته و ناکامی هاشو ، کوبوندم تو صورتش...احتمالا شکست... تقصیر خودشم بود، نباید ب پر و پام میپیچید /:...
ادامه مطلب
آخرین بار شهریور 96 نوشت...از اون ب بعد فقط گاهی وبلاگشو چک میکرد...بعدم هی حضورش کمرنگ و کمرنگ تر شدتا اینکه یه بار خودش گفت دیگه اونورا نمیره...دوره ی اوج وبلاگ من هم زمانی بود ک اون حضور داشت و میخ...
ادامه مطلب
ببینید دوستان، خب وقتی اعصاب بچه دار شدن ندارید لطفا خودتونو کنترل کنید زرتی بچه پس نندازید -_- یا مثلا یه سره ب بچه شون فوش میدن بعد تازه میگن :ای بابا بچه مون چرا حرف بد یادگرفته !! خب روانپریش هااا ! (وی در اعتراض ب صدای زر زر بچه ی همسایه این را مینویسد!)...
ادامه مطلب
از اون خوبای روزگار بود ک بدجور احترامم رو داشت...حرفی نمیزد ناراحتم کنه یا دلخوری پیش بیاد.نصیحت کردنشم از اون تو دل برویی ها بود... یا این دم آخریا ، قبل رفتنش دلسوزانه و با مهربونیه خواستنی خودش نصیحت هاشو کرد و ... رفت...چ کمه... چ نیست... چ دلم تنگشه......
ادامه مطلب
شوخی شوخی،جدی شد! دوستم رفته ب مامانش گفته ! مامانه هم قراره ب بزی بگه ! این فرآیند گویا دارد با واکنش هایی انفجاری انجام میشود!...
ادامه مطلب
وی تا گردن خزیده است زیر پتو و دارد از تنهایی نیمه شبش ، کعنهوو حیوانی باوفا میلرزد !...
ادامه مطلب
هممه ی تنم دردمیکنه ، لرزدارم ، انگار یه مشت خاک ریختن تو گلوم ... عصبی ک میشم بعدش همیشه جسمم ضعیف میشه و مریض میشم... ای خدا اون وبلاگی رو ک باعث شد اون از اون تو وبلاگ منو پیدا کنه و منو ب خودش وابسته کنه ، لعنت کنه... خدا نگذره ازش... "کاشکی هرگز نمیدیدم تو را..." -xa0انقد حالم بد بودک نتونستم تو پانسیون بمونم ، اومدم خونه......
ادامه مطلب
من حتی سر یه مایع دسشوویی سادهبا خانواده نتونستم ب تفاهم برسم!بعد آیا ب نظر شما همسر آینده م ،مورد قبولشون واقع خواهد شد!؟(دستهایش را در حالی ک داردب آینده ی نه چندان روشنش فکر میکندبا مایع دسشوییه فرموله شده در فرانسه(!)می شوید و دماغش را گرفتهپیف پیف میکند!)xa0- دیشب جانان میگفآهنگ همبازی از جیدال رو واسه حس مثبت جان بفرس ،بلکه بفهمه منظورت چیه !خودم ک والا چشمم آب نمیخوره...گویا بنده ب یکعدد ببو گلابی دل بستم رسما !! -_-...
ادامه مطلب
xa0 از اون وقتاس ک مخم پره ولی نمیاد !!! خدا نصیب نکنه ! بد دردیه اصن /: از درد " وسواس موجودات ریز " بدتر ! دوس دارم زودتر برم دانشگاه این کارتایی ک استادجان موسفید بهم دادنو بهش برگردونم. هی میخوام بر...
ادامه مطلب
امروز ب مرحمت پدرجان از نعمت بینایی مرحوم (!) شدیم !صبح قبل از رفتنش اومد ازم خدافظی کنه کپاش رفت رو عینکم و ....زندگی رو واسه یه عینکی با شماره چشم بالا مختل کرد ! -_-xa0...
ادامه مطلب
چقد حالم بده خداااا ...xa0یا خدا ... دلوم تنگ اومدهشیشه ی دلوم ای خدا ٬ زیر سنگ اومده...xa0همون رمز همیشگی...
ادامه مطلب
باشد ک فردا یا در واقه امروز سوتی ندهم و مودب و متین و خانومانه بروم دانشکده مکانیک ! xa0 سووتی دهندگانیم !...
ادامه مطلب
این آهنگ قدیمیه هس ک میگه : "یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره ...!" یکم مشکل اخلاقی و شرعی نداره عایا !؟ ذهنمو درگیر کرده ! اونوخ مقامات بالا چرا هیچ وبلاگ فکری کلمه نمیکنن !؟ چرا بیکار نشستن و شعرو سانسور نمیکنن !؟ باعث وبلاگ انحراف کلمه وبلاگ فکری کلمه جوونا میشه خو ! ای باباع ! من برم بخوابم زیادی دارم دری وری میبافم ! شب بر شما گوود طورانه !...
ادامه مطلب
چن روز پیشا مامان از راز یکعدد ظرف محتوی کلییی بامیه از دوران ماه رمضون پرده برداشت ! هیچی دیگه همین ک تا الان منو بابام فریز نشدیم جای بسی شکر داره !...
ادامه مطلب
دروغه اگه بگم همه چی خوب و رو به راهه...اما میگذره ...به قول شاعر :زمونه رنگارنگه ، شب و روزش یکی نیست !خوشی دوووم نداره ...غمش همیشگی نیست !بالاخره اینکه 5 ماه دیگه رهاییه ، خودش یه دلخوشیه بزرگهههه!یکم دور میشم از ننه و بابا ...یکم آزاد تر ...یکم مستقل تر ...امیدوارم همه چی به خیر و خوشی تموم شه ...معلوم نیست دوباره کی بتونم بیان و بنویسم و جواب کامنتا رو بدماما هنوزم عاشق وبلاگ و نوشتنم .... (:حتی کتابخونه رفتنم هم کنسل شده ...!رسما قرنطینه ام /:Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
xa0دریابیدم ک xa0ناراحتی مامان چیه ... از خو وَخِستُم !!! ( از خواب بیدار شدم !)xa0 بهش زنگ زدم و هر چی ک دست و پا شکسته از علم روانشناسی درباره این موضوع حالیم میشد براش تفت دادم ! { تو کتابا یا چیزایی ک تو کانال ها خوندم }xa0 سعی کردم متقاعدش کنم ..... ولی...xa0 نمیتونم درکش کنم باید اونم متوجه بشه کxa0شخم زدن گذشته چیزی رو تغییر نمیده .... { باشد ک سروصداهای خانه بخوابد ! و کُلُهم اجمعین رستگار گردیم ! } xa0...
ادامه مطلب