آخرین بار شهریور 96 نوشت...
از اون ب بعد فقط گاهی وبلاگشو چک میکرد...
بعدم هی حضورش کمرنگ و کمرنگ تر شد
تا اینکه یه بار خودش گفت دیگه اونورا نمیره...
دوره ی اوج وبلاگ من هم زمانی بود ک اون حضور داشت و میخوند.سعی میکردم نوشته های طنزم جذاب ب نظر بیان تا اون ازشون تعریف کنه...
تموم دلخوشیم شده بود به به چه چه اون.
بعدش دیگه منم انگیزه ای واسه جذاب نوشتن نداشتم...فقط مینوشتم تا مغزمو خالی کنم...
عع اصلا یادم رفت ک چی میخوام بگم...
خبببب...آهان یادم اومد.
چند روزی هست ک تو همون وبلاگ خاک گرفته ش کامنت گذاشتم و گفتم و گفتم..
گفتم از همه ی زیر و بم های قلبم
حالا موندم در انتظاااررر تا بلکه ب در کس آید!...
ولی خب بر عبث می پایم!...
باد صبایی چیزی باید واسط بشه و پیغوم ببره...
ولی هنوز آمادگیشو ندارم...ندارم...ندارم...
*__*believe*__*...ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58