چيزي تا اعلام نتايج نمونده و نتيجه ي دوازده سال تلاش من به زودي مشخص مي شه.
بعضي از ما قطعا رتبه هاي خوبي آورديم و از خوشحالي توي پوست خودمون نمي گنجيم
شايد انقدري كه خودمون به تك تك دوستان و آشنايانمون زنگ بزنيم و اونا رو هم تو شاديمون شريك كنيم.
بعضي ديگه هم هستيم كه نتايجمون دلخواهمون نيست
و احساس مي كنيم آيندهمون در گروی يه امتحان چهار ساعته بوده.
امتحاني كه فقط به تلاش ما بستگي نداره و شايد با يه حالت تهوع، سر گيجه ساده، يه جا به جا پر كردن پاسخنامه رتبه كلي بالا پايين بشه.
حالا كه نتايج داره اعلام مي شه، دوست دارم تو اين چند روز،
نه اصلا دوست دارم توي چند هفته پيش رو تو خلوت خودم باشم. دوست دارم حريمَم حفظ شه!
اصلا دوست ندارم تلفن رو برداري و بهم دلداري بدي
يا با طعنه بهم بگي: عيب نداره ايشالا سال ديگه!
كنكور شايد براي تو كوچيك باشه، اما الان براي من نه!
بذار خودم انتخاب كنم. با تلفن هاي پشت سر هَمِت من ، از خودم بودن، تصميم گرفتن
و انتخاب كردن دور مي شم
همسايه، فاميل، اصلا مادر پدر... الان فرقي نداره!
مي خوام همه به حفاظي كه دور خودم ميچينم، به حريم تنهاييم احترام بذارين.
كار سختيه؟
فقط چند روز واسه خلوت و تنهايي...
بهم اجازه بدين...
همه ي آدما يه وقتا دلشون مي خواد تو كنج خلوتشون يه چاي بخورن و فقط به خودشون فكر كنن...
به درونشون! به اشتباهاتشون! به آيندهشون!
دوست دارن تنها باشن و هيچ صدايي رو نشنون.
حالا واسه من اون زمان فرا رسيده.
ممنونم ازت، كه مي ذاري به درونم بر گردم
به خودم، به خدام، به آيندهم
ممنونم كه باهام تماس نميگيري، پيامك نميدي و تو تلگرام هم پيغام نميدي
از دركت ممنونم!
من الان خودمو ميخوام، فقط خودمو...
تنها...
ممنونم ازت كه اجازه ميدي خودم انتخاب كنم.