تا حدودی آشنایی دارید . حتی اگر مانند این حقیر در تجرد ب سر میبرید.
{ب معنای خودمونی ترشیدین رفته !}
و حتما میدانید ک این اتفاقِ نا میمون و نا مبارک چقدر زجر آور است !
بگذریم :
در غروبی نه چندان خوش رایحه (!)----- پس از اتمامِ قرائت الدروس !
لبیک گویان قصد گرمابه کردیم !
در آن مکانِ منحوس (!) بویی ب غایت مشمئز کننده ناگاه استشمام شد !
سطل زباله را از جای برگرفتیم و تا نزدیک هایِ گیرنده ی های حسی بویایی(!)
و بینی مبارک فرو بردیم !
نفس خویش در سینه حبس نموده و یکهو (!) ب بیرون راندیم !
و گلاب ب روی مبارکتان محتویاتِ دل و روده را
با تقریبِ نسبتا خوبی (!) در همان مختصاتِ جغرافیایی ب بیرون هدایت کردیم !
پرسش من از شما این است ک برای چه دوستانی ک فرزندِ دلبند خود را
تعویض پوشک مینمایند و آن را در محلِ جمع آوری زباله می اندازند
چرا صاحب خانه را ازین عملِ شنیع (!) با خبر نمیکنند ؟!
تا بلکه میزبانِ نگون بخت ! زودتر آن را در جایی مدفون کرده و از شر آن رهایی یابد؟!
هان؟؟؟!!!
بزنم ب تخته و هزاران ماشالله (!) گویا آن فرزندِ ذکر شده در پاراگرافِ بالا
بی نهایت خوش خوراک نیز تشریف داشته اند !
و ب قول جنابِ جمال زاده : در صرف صیغه ی "بلعتُ" اهتمام کافی ورزیده اند !
و تا توانسته با پوشک همان کرده ک ما با برگه های امتحانی خود !
"دیروز عصر اینگونه بر ما گذشت !"
+ تو محلِ حوزه خیلی از بچه ها رو دیدم.
ب خصوص دیدارِ یار غایب را ! ک اگر بدانی چ ذوقی دارد !
++ باز اون چهره ی منفور امروز هزار بار جلوی چشام بود
واقعا از هر کی و هرچی بدت میاد اتفاقا میاد صندلیش نزدیکِ صندلیت!
مریمو میگم..
همون ملکه ی عذااااااااب /: همون دشمنِ خونی.....
+++ امروز خانوم "س"(دبیر ادبیاتِ ماضی !) منو بغل کررررد !
باورم نمیشد اصن دبیرم منو یوهو بغل کنه!
مراقبِ حوزه مونه.
وقتی بغلم کرد اصن همینجوری ماتم بُرد !
اوخ اوخ تازه رکسانا میگه پسرش دانشجویِ مکانیکِ !
یُخده بگی نگی فک کنم دس پاچه شدم !
ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69