روز نوشتِ بیمارستانی!

خرید بک لینک
اکنون ک این گزارش را میخوانید من در بیمارستان بستری هستم!

(ضربه به مغز منو مودب کرده!)

هیچی چیز خاصی نبود یه تصادفه کوچیک با یه مستِ لا یعقل!

انقد سرعتش زیاد بود ک نفمیدم از کجا اومد یوهو وسط خیابون!

ولی در حال حاضر زنده ام!البته با باند پیچی دور سرم!

و دربی رو هم تو بیمارستان دیدم!

انقد رفتم رو اعصابه پرستاره ک بالاخره اجازه داد با سِرُم

مثه یه دختر خوب بشینم رو صندلی تو سالن و بدون سرو صدا بازی رو ببینم!

تازه تو اون شرایط با فاطمه کری هم میخوندم!

اصن دقت دارین تیمی ک دروازه بانش کارت قرمز بگیره معلومه بازیکناش هم

بی نظم و انظباطن دیه؟؟؟!!والا... اصن حقشون نبود خدا ازشون نگذره!

6 تق لالی های عزیز همین ک از 13 جدول به 10 رفتین همینم از سرتون زیادیه

پ.ن: آخرش هم ، همون خیابونه کار دستم داد...

ثبت نام کنکور هم به لطف خانواده انجام گرفت و من خیالم راحت شد.

فک کنم فردا مرخص شم. اههه از غذاهای بی نمک و بی مزه ی بیمارستانی

عیچ خوشم نمیاااااد ایشششششش ////:

شانسم نداشتیم ک یه آقا دکتر خوشگل و جوون معاینه مون کنه!والا!

آخخخخخخ سَررررم من آقا دکترمو میخواااام!

تو این شرایط هم دارم زر میزنم من! کی آدم میشم دیقا؟؟؟

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 19:17

صفحه بندی