
اینجانب یه روز خوب و عالی رو همراه با کمپوت های دوستان سپری کردم!
ووااااای ک حوصله م سر رفت چقد این بیمارستانا کاغذ بازی و این کاراشون زیاده.
ولی حالا کلا دلم واسه ترنم و اون پرستار مهربونه و دانشجوهای پزشکی
مخصوصا از نوع پسرشون(!) تنگ میشه!
(من دختر بدی نیستما!)
+دَمه مامان گرم ک به هیشکی هیچی نگف( تنکس اِ لات مامی!)
فقط یذره ک چ عرض کنم یه نمه بیشتر از یذره! سرم غُر زد!
ک البته انقد مسخره بازی درآوردم و سر به سرش گذاشتم ک
بیخیالِ گیر دادن شد! بهم میگف دختر تو حواست کجاست؟(من عاشقم!)
کوری نمیبینی ماشین داره با سرعت میاد؟(من کورم!)
نمیفمی یارو مسته هیچی حالیش نی؟(من نفهمم!)
ولی آخرش گف اگه تو رو نداشتیم من و بابات دیوونه میشدیم!(آی لاو یو مام)
+بالاخره میتونم به زندگیم برسم.
چ اتفاقه مزخرفی بود واقعا.. |:
کتاب درسیام من دارم میااااااام
!
+ممنون از همه ی دوستان وبلاگیم دوستتون دارم .
ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54