روز نوشت...

خرید بک لینک
هیچ خبری نیس...امروز تو مسیر بوی خاک نم خورده حسابی دل نشین بود...

شاید فردا بعدازظهر زهرا و مامانش بیان خونمون...خداکنه بیاد...

دلم میخواد با یه دوست حرف بزنم...

پ.ن: چ خوب ک نشد...خدایا مرسی نجاتم دادی.

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: روزنوشت مهاجرانی,روز نوشت محمد نوری زاد,روزنوشت,روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی,روز نوشته های یک معلم, نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 18:25

صفحه بندی