یکی عم عاشقه من شد!ولی به دلیله کمی سن رد شد!

خرید بک لینک
بیخیال...

امروزم نیومد...احتمالا رف میدون امام.

یه اتفاقه جالب :

یکی از پسرای فامیل ب اسمه آرمان فک کنم کلاس دهمه

ینی کلا ا من کوچیکتره بعد از من خلی خوشش میاد

(مثه ایکه دوسم داره)اینو امروز فمیدما!

سرفلکه ک رسیدم دیدم دوسته آرمان خیلی داره نیگا نیگا میکنه

بعد یذره ک ازم دور شدن یهو بلند گف اینکه قیافش..........(کلمه ش بده عیبه زشته!)

بعد آرمانم دنبالش کرد تا وسط خیابون شرو کرد ب زدنش!

بعد برگش یه نگاه ملیح ب من کرد و رفت!

پ ن: عجب!!!!!!!!!

پ تر ن! : میخوام بش زنگ بزنم...

بزنم یا نزنم؟؟؟؟؟؟

نه نمیزنم...برای شروعه فراموشی خوبه.

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 23:08

صفحه بندی