ساعت 2... استرس قبل از دیدار...
دستای یخ زده و قلبی که داره از جا کنده میشه...
از دور میبینم یکی اونجا واستاده...آره خودشه...
از پشت چشاشو گرفتم...
گفت این دستای یخ کرده کی میتونه جز شیرین باشه...
بازم طبق معمول گذشته دستامو بیشتر تو دستش نگه داشت...
چرا شنبه ها انقد دیر از راه میرسن؟؟؟
چرا انتظار انقد تلخه؟؟؟
چرا یه روز شنبه رو دو بار تو تقویم نداریم؟
پس نویسه : خدایا چی میشد اگه هفته هفت روز نبود؟
مثلا یه ربع به یه ربع یه هفته بود مثلا...
به جای هفته باید اسمشو میذاشتن ربعه...
پس تر نویس: تا شنبه ی بعد سپردمت به خدا عزیزم...
*__*believe*__*...ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69