دیدار دوباره...

خرید بک لینک
رفتم ک کتابامو بگیرم...ساعت 12.50 دیقه بود

دستام یخ یخ بود...

تا 2 داشتم ول میگشتم همون جا

و یادت خاطرات قدیم داشت مثه خوره مخمو میجویید...

دیدمش...منو دید...

به روم نیاوردم...جلو نیومد...جلو نرفتم...

با بقیه سلام کردم و بگو بخند...

و بعد در آخر اون...

ولی همین دیدار ک سرو ته ش شاید 15 دیقه هم نشد

برای منی ک دیوونه ام غنیمت بود...

باهم یاد روزی رو کردیم ک تو ایستگاه اتوبوسا

قهر کردم...روز قبلش برف اومده بود

و من بدون خدافظی تند رامو گرفتم ک برم

هنوز دو قدم ازت دور نشده بودم ک پام رفت

رو یخ و سر خوردم! اون روز ب روم نیاوردم

تو هم چیزی نگفتی ولی بعدش کلی خندیدیم.

بازم امروز ب این خاطره خندیدیم...

گفتم یادته؟

گفتی : مگه میشه یادم بره!

شاعر میفرماد : یاد باد آن روزگاران یاد باد...

پس نویسه: دلم بهانه میخواهد برای دیدار دوباره اش...

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: دیدار دوباره,دیدار دوباره معشوق,ديدار دوباره,دیدار دوباره عشق,دیدار دوباره دوست,دیدار دوباره شعر,دیدار دوباره با جانگ هوا,دیدار دوباره جانگ هوا,متن برای دیدار دوباره,دیداری دوباره با تاریخ, نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:15

صفحه بندی