دستام یخ یخ بود...
تا 2 داشتم ول میگشتم همون جا
و یادت خاطرات قدیم داشت مثه خوره مخمو میجویید...
دیدمش...منو دید...
به روم نیاوردم...جلو نیومد...جلو نرفتم...
با بقیه سلام کردم و بگو بخند...
و بعد در آخر اون...
ولی همین دیدار ک سرو ته ش شاید 15 دیقه هم نشد
برای منی ک دیوونه ام غنیمت بود...
باهم یاد روزی رو کردیم ک تو ایستگاه اتوبوسا
قهر کردم...روز قبلش برف اومده بود
و من بدون خدافظی تند رامو گرفتم ک برم
هنوز دو قدم ازت دور نشده بودم ک پام رفت
رو یخ و سر خوردم! اون روز ب روم نیاوردم
تو هم چیزی نگفتی ولی بعدش کلی خندیدیم.
بازم امروز ب این خاطره خندیدیم...
گفتم یادته؟
گفتی : مگه میشه یادم بره!
شاعر میفرماد : یاد باد آن روزگاران یاد باد...
پس نویسه: دلم بهانه میخواهد برای دیدار دوباره اش...
*__*believe*__*...ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: دیدار دوباره,دیدار دوباره معشوق,ديدار دوباره,دیدار دوباره عشق,دیدار دوباره دوست,دیدار دوباره شعر,دیدار دوباره با جانگ هوا,دیدار دوباره جانگ هوا,متن برای دیدار دوباره,دیداری دوباره با تاریخ, نویسنده: بازدید: 60