رو مخی های پانسیونی !

خرید بک لینک

حتی از صدای قورت دادن چاییش ، از صدای چیزی خوردنش ،از کشیدن پاهاش رو موکت وقتی داره درس میخونه ، ازحرف زدنش ، از دست زدن بهش ،از سهمیه ی تپلی ک بخاطر شهادت پدر مدافع حرمش بهش میرسه ، ازینکه13سالگی ازدواج کرده و یه بچه ی شیش ماهه داره، از از از ... همه چییشش بدم میاد.

وایییی یکم ب خودت بیا شیرین...

از اون دختره هم ک همش واسم پشت چشم نازک میکنه متنفرم...

نمیفهمم چ اخلاق گندیه ک پیدا کردم /:

ب بابا گفتم نمیخوام برم پانسیون ، گف اشتباه میکنی...راستم میگه ، تو خونه باشم خوابم همش /:

اینجوری نمیشه خودمو باید درست کنم .

- توی یه برگه وقتی از کاراش اعصابم خورد شد نشستم با خودم ،پشتش کلی غیبت کردم بعدم برگه رو گذاشتم لای کتابم.

الان هررر چی میگردم نیست /:

اگه بیفته دستش هم نمیتونم کتمان کنم!

چون اون تنها کسیه ک 13 سالگی ازدواج کرده

و الان یه بچه ی 6 ماهه داره و بچه شهیده!

شرفم ب باد میره رسما !

خدایا خودت حافظ و نگهدار آن برگه ی کذایی باش!

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

صفحه بندی