مامانم....

خرید بک لینک

شیطونه میگه همین امشب بلیط بگیرم، برم تهران..دلم طاقت نمیاره اینجوری...مامان اونجا رو تخت بیمارستان ،من اینجا /: ، فردا صبح بیوپسی از کلیه ش انجام میدن. از پانسیون ک رسیدم خونه زنگ زدم کلی با خودش و بابا حرف زدم. بابا گف پول تلفنو من نمیدما ! گفتم یا بلیط و تهران ، یا تلفن ! هیچی دیگه ب صبتم ادامه دادم!

خدایا سپردمش دست خودت دیگه..حواست بهش باشه...یدونه بیشتر ازش ندارما... (:

- چقد معده م داره می سوزه -_-

- کاش locky son بود...

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

صفحه بندی