چه خیال ها گذر کرد و ...

خرید بک لینک
بنظر من تمام غصه های انسان از خیالپردازی های قبلش می آید...

مگر اینطور نیست که در خیال میتوانی ب همه ی آن چیزهایی ک میخواهی برسی...؟

هرجایی ک میخواهی بروی و هر ک را میخواهی ببوسی و درآغوش بگیری...؟

آه ازین خیالاته بی پایه و اساس...آه ازین خیالات...

وای ک چه بر سر این مغز خیال پرداز و این قلب داستان نویس می آید؟؟

ضربه اش مانند پتکی میماند ک بر سرت فرود آمده ...

دردش را حس میکنی؟

چیزی ک در این مدت یادگرفته ام این است ک از خیال هم باید چون خط قرمز راه آهن فاصله گرفت...

نزدیکش شوی با چنان سرعتی تو را با خود میکشد و میبرد ک تا ب خودت می آیی میبینی

پاهایت دیگر روی زمین نیست...

ترجیح میدهم پیرو سبک واقع گرایی باشم ،

هر چقدر ک واقعیت کم و کاستی هایی هم داشته باشد و گاه تلخ باشد و بدمزه

باز هم از دنیای خیال بهتر است...لاقل دلت را الکی خوش نمیکنی...

میگویی همین است ک هست. پاهایت روی زمین است ، قلبت ب کارهای خودش میرسد لاقل.

باید بگویم من خیال را مانند مسکن میدانم...

فقط درد واقعیت های تلخ اطرافمان را کم میکند همین...درمان نیست...فقط مسکن است...

یک ماده ی مخدر خطرناک حتی ، خلاصه هر چ ک هست ویرانگر است...

من دوستش دارم خیلی زیاد ... خیال را میگویم ... ولی از همان هایی ک دوستش داری ولی برایت بد است ...

هشتگ: تجربه نویس !

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

صفحه بندی