با همون نگاه همیشگی...
تو همون جای همیشگی...
همون ایستگاه اتوبوسا...
گفتم :دلت برام تنگ نشده بود؟
گفتی :چرا تنگ شده...
خنده هات جذاب ترت میکنن دیوونه ی من...
پس نویسه: باز هوایی شدم...
دلم لرزید...رفتم تو فکر...
خدا فردارو بخیر کنه !
میخوام زودتر فردا شه...
برچسب:
نویسنده: کامران باقریان