
خیلی دوس دارم تا فردا ظهر ساعت ۱۲ خواب باشم!....^_^آما...هعی...درس خوبه، پانسیون خوبه،این خوبه...اون خوبه !!...
ادامه مطلب
چقد حالم بده خداااا ...xa0یا خدا ... دلوم تنگ اومدهشیشه ی دلوم ای خدا ٬ زیر سنگ اومده...xa0همون رمز همیشگی...
ادامه مطلب
آخیش بالاخره بعد از مدت ها رفتم مهمونی... دیشب با مامان رفتیم خونه خاله اشرف...خوب بود نگین بود دایی علی اینا هم بودن...کلی با مژگان عکس گرفتیم. در کل برای اینکه من ازون وضعیته مفتضحه صب در بیام خلی خوب بود. به قول پریا وبت رو با اسمه اون لجن به گند نکش...متعفن نکن... پریا میگف مریم روز به روز داره با اعتماد ب نفس تر و درس خون تر میشه. گف حتی تو سرویسم درس میخونه.بعد گف جوری دیروز از چشاش تعریف کرده ک بش خندیدم! اونم فمیده پریا داره مسخره ش میکنه دیه ساکت شده...اوووف فک میکنه ا دماغ فیل افتاده.....
ادامه مطلب
وقتی نماز میخونی و از ته دل با خدات حرف میزنی... وقتی موقه حرف زدن یهو دلت میگیره و زار میزنی در برابرش... حس خوبه سبک بال بودن بهت دست میده...حس میکنی تنها نیستی... و خدا هست...همیشه...فقط ما قدرت درک حضورشو نداریم... خدایا شکرت بابت همه چی...ممنون ک تو زندگیم هیچی برام کم نذاشتی... تو بهترینی... پ.ن : این حسو تجربه کنین...گاهی برای پالایش روح لازمه....
ادامه مطلب
خلی حسه خوبیه وقتی باعث خنده ی یکی میشی...(: وختی هم چشاش و هم لبش خندون میشه...(: چن وختی بود به یه دختر کرو لال قول داده بودم که براش لباس میارم...بش نگفتم برای توxa0 گفتم چون من کسی رو نمیشناسم ک بهش کمک کنم لباسا رو میدم ب تو و تو ب کسی ک میشناسی بده رفدم در خونه دنبالش ماشالله 8 تا بچه ان تازه فهمیدم یکی از برادراش زندانه...): خلاصه بردمش دمه خیاطی مامان و هر چی لباس تو کیسه بود دادم بهش...جالبش اینه ک مامانشون داداش کوچیکه دخدره رو یواشکی فرستاده بود دنباله ما! خوب حق داش...دوره زمونه بد ش...
ادامه مطلب
کل تطیلیامو ترکوندم آخه من چارشمبه عا عم تطلیلم (: ولی دریغ و دریغ و افسوس از یه ذره درس! خیرسرم کنکور دارم! xa0 پس نویسه :مای گاد من پیلیز یذره استرس با چاشنی اراده وسس اضافه عطاکن فور می......
ادامه مطلب
شاید احساسات توی من تغییرکرده...شاید سنمه....شاید تغییرات هورمونی... کشش و میلم عوض شده برعکس دخترای دیگه...شاید یه امتحانه... خدای نمیخوام این افکار ذهنمو درگیرکنه... حتی تو وبلاگم باید حرفاتو سانسور کنی... اما تا جایی ک یادمه از اول دبیرستان اینجوری شدم... شایدم از سوم راهنمایی...فقد آدمش عوض شد... نمیدونم چم شده خدایا خودت کمک پیلیز... xa0 پس نویسه: من... و یه دختر همسن خودم...بین من و اون... به قول گوگوش : ازین بیراهه ی تردید ازین بن بست میترسم من از حسی ک بین ماست هنوزم میترسم ته این راه رو...
ادامه مطلب
میدانی...؟! همه چیز خوب است...زندگی جریان دارد... من جریان دارم...تو جریان داری... من راکد نیستم...تو همxa0 حالا این میان از سر بالایی سرازیر شوی یا سر پایینی چه فرقی میکند؟ به نظر من مهم "جریان داشتن" است... xa0...
ادامه مطلب