*__*believe*__*

متن مرتبط با «ديدار دوباره» در سایت *__*believe*__* نوشته شده است

دیدار دوباره...

  • نیلوبلاگ

    رفتم ک کتابامو بگیرم...ساعت 12.50 دیقه بود دستام یخ یخ بود... تا 2 داشتم ول میگشتم همون جا و یادت خاطرات قدیم داشت مثه خوره مخمو میجویید... دیدمش...منو دید... به روم نیاوردم...جلو نیومد...جلو نرفتم... با بقیه سلام کردم و بگو بخند... و بعد در آخر اون... ولی همین دیدار ک سرو ته ش شاید 15 دیقه هم نشد برای منی ک دیوونه ام غنیمت بود... باهم یاد روزی رو کردیم ک تو ایستگاه اتوبوسا قهر کردم...روز قبلش برف اومده بود و من بدون خدافظی تند رامو گرفتم ک برم هنوز دو قدم ازت دور نشده بودم ک پام رفت رو یخ و سر ...

    ادامه مطلب