*__*believe*__*

متن مرتبط با «بدترین درد زندگی» در سایت *__*believe*__* نوشته شده است

درد هجران ... /:

  • نیلوبلاگ

    هممه ی تنم دردمیکنه ، لرزدارم ، انگار یه مشت خاک ریختن تو گلوم ... عصبی ک میشم بعدش همیشه جسمم ضعیف میشه و مریض میشم... ای خدا اون وبلاگی رو ک باعث شد اون از اون تو وبلاگ منو پیدا کنه و منو ب خودش وابسته کنه ، لعنت کنه... خدا نگذره ازش... "کاشکی هرگز نمیدیدم تو را..." -xa0انقد حالم بد بودک نتونستم تو پانسیون بمونم ، اومدم خونه......

    ادامه مطلب
  • زندگی عینکی ها را مختل نکنید !

  • نیلوبلاگ

    امروز ب مرحمت پدرجان از نعمت بینایی مرحوم (!) شدیم !صبح قبل از رفتنش اومد ازم خدافظی کنه کپاش رفت رو عینکم و ....زندگی رو واسه یه عینکی با شماره چشم بالا مختل کرد ! -_-xa0...

    ادامه مطلب
  • از بیماری مادرجون گرفته تاآ احساس وجدان درد !

  • نیلوبلاگ

    چقد حالم بده خداااا ...xa0یا خدا ... دلوم تنگ اومدهشیشه ی دلوم ای خدا ٬ زیر سنگ اومده...xa0همون رمز همیشگی...

    ادامه مطلب
  • بازگشت به زندگیه عادی (:

  • نیلوبلاگ

    سلااااامممممم اینجانب یه روز خوب و عالی رو همراه با کمپوت های دوستان سپری کردم! ووااااای ک حوصله م سر رفت چقد این بیمارستانا کاغذ بازی و این کاراشون زیاده. ولی حالا کلا دلم واسه ترنم و اون پرستار مهربونه و دانشجوهای پزشکی مخصوصا از نوع پسرشون(!) تنگ میشه!(من دختر بدی نیستما!) xa0 +دَمه مامان گرم ک به هیشکی هیچی نگف( تنکس اِ لات مامی!) فقط یذره ک چ عرض کنم یه نمه بیشتر از یذره! سرم غُر زد! ک البته انقد مسخره بازی درآوردم و سر به سرش گذاشتم ک بیخیالِ گیر دادن شد! بهم میگف دختر تو حواست کجاست؟(من ع...

    ادامه مطلب
  • زندگی را از جایی محکم بگیر...

  • نیلوبلاگ

    امروز تمام خطی های دنیا صف های طولانی داشتند همه ی تاکسی ها گوششان سنگین بود و فرمان ایست مرا دو خیابان آن طرف تر می شنیدند... امروز از تمام کلاس های کنکور جاماندم... تمام جزوه های ناقصم زیر باران پاره شد و تمام معلم های فیزیک ازمن خواستند مسئله های سختxa0خازن را برایشان حل کنم... امروز تمام گداهای خیابان میخواستند بروند ترمینال جنوب و پول کافی نداشتند... برای خریدن یک بلیط درجه دوی ساده من ساده را گیر آوردند... و تمام تاکسی های گرفتار گوش شنوای مرا نیم ساعتی قرض گرفتند... امروز تمام آهنگ های د...

    ادامه مطلب
  • زندگی اجباریست...

  • نیلوبلاگ

    شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی باید کرد... خبری از دل پر درد گل یاس نداشت... خبری از تپش قلب جفاکار نداشت... باید اینطور نگارش میکرد : چه شقایق باشی چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست... xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • بدترین درد...

  • نیلوبلاگ

    ما فکر میکنیم بد ترین درد از دست دادن کسیه که دوسش داریم... اما... حقیقت اینه که بدترین درد از دست دادن خودمون و ازیاد بردن اینکه کی هستیم و چقدر ارزش داریم... گاهی وختا خیلی تلخ تره......

    ادامه مطلب